X
تبلیغات
امپراطوران آنلاین

این هم چند بیت از شعر فردوسی بزرگ آیینه دار فرهنگ و زبان  چاپ

تاریخ : دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1389 در ساعت 17:26


ندانی که ایران نشست   منست    

جهان سر به سر  زیر  دست ِ منست

هنر   نزد  ایرانیان  است و  بـــس   

ندادند   شـیر    ژیان     را    بکــس

همه   یکدلانند   یـزدان   شناس     

بـه   نیکـی  ندارنـد  از  بـد   هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود        

کنام     پلنگان   و  شیران    شــود

 چـو ایـران نباشد  تن  من مـبـاد     

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی  یکسر  بجـنگ  آوریــم    

جــهان بر   بـداندیـش   تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم   

بـه از آنکه  کشـور به دشمن دهـیم

چنین  گفت  موبد   که مرد   بنام    

بـه از زنـده  دشمـن بر او  شاد  کام

اگر  کُشــت  خواهــد  تو را روزگــار      

چــه  نیکــو تر  از  مـرگ  در کـــار زار

نظرات (17)
به نام خدا
در این روزگار گه بی غیرتی بیداد می کند - وطن فروشان غوغا می کنند - و ما قطره قطره قدرتمان را در مسیل ساختگی خودفروشان ریخته ایم و آن سیلاب خانه مان را دارد ویران می کند برای ایجاد فضا برای اجانب دور و نزدیک - در این روزگار که شیران موش و کفتاران شیری میکنند - شاید اشعار فردوسی نیشتری باشد بر دملهای چرکین .....
سلام.مثل همیشه عالی
با سلام و تشکر از وبلاگ خوبتان.
می توانید مطالب مفید در ارتباط با ترفندهای کامپیوتر ، خدمات هاست و دومین و سایت را از این سایت دریافت نمایید.
www.iranhostnet.com
بابا ای ول
عرب هر چه باشد مرا دشمن است کج اندیش و بدخلق و اهریمن است
عالی بود
جالب بببببببببودددددددددد:
درود بر شما
زیبا بود
سپاس
تقدیم به تو
سلام کامران امروز تولدمه این شعر رو که گذاشتی بهترین /هدیه/بودواقعا خیلییییییییییییییییییییییی/گلی/
وری بیوتیفول اند اینترستینگ
:ناخوش
ی
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین
کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
به هم بسته‌ی یکدگر راست راه
منم بنده‌ی اهل بیت نبی
ستاینده‌ی خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه‌ی شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
شنبه 25/2/1389 - 16:10
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد