پشتیبانی

X
تبلیغات
رایتل

چند شعر کوتاه

جمعه 5 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 01:28

آن قدر

سهممان از خنده را بردند

آن قدر 

خون به دلمان کردند

آن قدر

پهنه‌یِ نادانی بر سرمان گستردند

یادمان رفت این حوالی

شهر

شادی

شراب

شاپرک

شمع

شقایق ها را از پا درآوردند


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


آه اِی عشق

همانند شهری هستی که

روحم بر فرازت پرواز می کند

شهری که

خیابان هایش آواز شادی سر می دهند

مردمانش ندایِ آزادی

آسفالتِ کوچه پس کوچه هایش

بویِ خون نمی دهد

چمن می روید

شهری که

دستِ کودکی مهربان

آسمانش را به زیورِ راستی آراییده

بر سرِ دیوارهایش آلاله روییده

مادرانش کودکانِ از پیش اسیر نزاییده

شهری که

دختری چشم آبی

با موهایِ بلوند

صندوقچه ای از هلهله و شادی

بر روی چرخ دستی گذارده

بر سرِ راهِ عابرانش می پراکند

شهری که در آن

یک احتمال دیگر هم هست

احتمالِ دوست داشته شدن

دوست داشتنی که راه و رسمش وفاست

گذشت در رهش تا مرز فناست

شهری که

عاشق در آغوشِ معشوق رهاست

تنها صدایِ سخن عشق رساست

دستی بر سرِ مردمانش نوازش گر است

دستِ خداست


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


دلم از هیچ می گیرد

دلم در خود می میرد

دلم آغوش می خواهد

گریه بی هوا

گوشه ای دنج و خاموش می خواهد

کدامین معشوق؟

کدامین آغوش؟

کدامین گریه بی هوا؟

بی تو 

گریه بی هوا در آغوشِ دیگری

بر من حرام باد

مگر شیشه یِ پنجره 

بی باران

می تواند بگرید؟


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


بی تو دلم

ذره

ذره

ذره 

می گیرد

تکه 

تکه

تکه

می شکند

لحظاتم فریادِ محضِ تنهایی بر می آورند.

از رسم ها

سنت ها

پرده هایِ نحسِ جدایی

نترس

تو فقط به سویِ من و خلوتم بیا

تا این لحظات را قدم بزنیم

قول می دهم هنگامِ خطر

من آهسته تر از تو فرار کنم


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


خیالی نژند

پرورانده‌یِ حسّ نبودنت

آغوشم را هراسانیده

و همچون خوره

اندرونِِ ذهنم فتاده،

خیالی نکره که

مرورِ خون در شریاناتم را

به تاختن وا می دارد

و

لون و نمایِ گونه هایم را به سرخی

دردانه ام

مبادا که

دمی پهلو خالی کنی این دیوانه را

مبادا که

بسوزانی بی حضورِ شمع پروانه را

مبادا که

برگزینی شانه هایِ بیگانه را

مبادا که

بسوزانی این شعرهایِ عاشقانه را

مبادا که

ویران کنی کاشانه را

دردانه ام

پرتوهایِ سحر از این جا هویداست

بمان

منتهی کن به سُرور

این شامِ غریبانه را


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


قاب عکس گوشه اتاق

افتاد و شکست

نه قضا بود

و نه قَدر

دیوارهای ِ خانه هم

بعدِ رفتنت

از بغض سرریز شده اند


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


شبی آرام

کنار هم دراز کشیده بودیم

به جایِ لالایی

برایت شعر می خواندم

یک دستم کتابِ شعر

یک دستم مشغولِ نوازش مستانه موهایت

شعر خط به خط 

به پایان رسید

و تو

آرام

آرام

به خواب رفتی

از خواب پریدم

کنارم نبودی

من بغض کردم

شعر گریست

کاش خواب نبود

#کامران_نوربخش

روبرو اشک و غم، پشت سر خاطره

مات تو میشم از پشت این پنجره

میری و با خودت قلبمو می بری

بعد تو  نمیاد  روزای  بهتری

یادته اون روزا، روزای پاییزی

گفتی که عشقتو پای من میریزی

یادمه اون روزا گفتی که می مونی

شب های عاشقی لالایی می خونی

حالا من می دونم اون روزا قصه شد

قصه ای که دیگه واسه من غصه شد

روبرو اشک و غم، پشت سر خاطره

مات تو میشم از پشت این پنجره


#کامران_نوربخش

k-nourbakhsh.ir


این شهر میگه برو نمون که می دونم بی سحرم

خدا ببین از خیر این آدمکا من میگذرم


این آدما خوب می تونن که له کنن ریشه ها رو

پنجره رو دوست ندارن می شکنن شیشه ها رو


جامه یِ این شب زده ها خنده رو از من می گیرن

سفر این جا بی معنیه جاده رو از من می گیرن


نمونده جایی واسه من، من که هنوز زنده دلم

میلی به موندن ندارم این جا حدیثِ باطلم


رویا هامو آتیش زدن من اینجا تویِ قفسم

خونه یعنی یک دلِ خوش میرم به خونه میرسم


باید برم تا جایی که معنا نده تنهاییام

باید برم تو شهری که خط نکشن رویِ صدام


خوب می دونم که تا افق راه زیادی می مونه

اما میرم تا جایی که قناری آزاد می خونه


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


آی مردم شهر خدا یه غریبه بین شماس

یکی از جنس شب و غم، اونیکه جرأت صداس

یکی که خوشی ندیده آرزو باهاش لج کرده

پاهای خسته راهشو به سمت حسرت کج کرده

اونی که توشهر غریبه اون تنها و رسوا منم

وسط ترانه مونده، مونده تو انزوا منم

ولی اون غریبه حالا دلشو بسته به پرواز

میگه که یکی میاد و واسه اون میشه هم آواز

همش میگه یکی میاد خط می کشه رو رسواییش

یکی شاید باشه واسش که کم کنه از تنهاییش

آی مردم شهر خدا یه غریبه بین شماس

یکی از جنس شب و غم، اونیکه جرأت صداس


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


کودک دستش را به سمت آدم بزرگ ها

همچون راز و نیاز بلند می کند

تا شاید دوستش بدارند و بغلش کنند

چه کودکانه دست راز و نیاز به سمتت دراز کردم

اما حالا که دوستم نداری

دوباره می روم قاطی آدم بزرگ ها


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


بارها و بارها

احساسم را کف دستانم گذاشتم

و عاشقانه تقدیم تو کردم

اما تو بارها و بارها نادیده گرفتی

و من کوتاه و کوتاه آمدم

این بار اگر کوتاه بیایم

تمام می شوم

فقط ردپایم پشت لج بازی هایت

باقی می ماند


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


دلم را با نامهربانی هایت 


شخم زدی


و بذری از نفرت


بر آن پاشیدی


آخر لاکردارِ بی مروت


چرا نمک قاطی بذرها کرده بودی


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


به مقدس بودنت 

همین بس که پیامبری

اما بی رحم

این قوم گنهکاری که دادی

خدایت عذابش دهد

دلم بود


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


من حلال و حرام سرم نمی شود

عهد می شکنم و

در آغوشت

با تمام وجود

تا می توانم

گناه می کنم

هر چه باشد جهنم 

یخ فروش 

و هیزم شکن هم لازم دارد


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


آی آدم ها


به هماهنگیِ رقصِ شقایق ها در باد


قسم


جنسِ دل با جنسِ تن فرق دارد


تن ها تنها نمی مانند


این دل ها هستند


که بین تن ها، تنها می مانند


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


چه شعر های عاشقانه ای


که برایت نسرودم


اما حیف


کبوتر 


عاشقانه ترین آواز هایِ یاریار کلاغ را


چیزی به جز قارقار نمی شنود


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


نگاهم که می کنی

حسی آمیخته به عشق و درد

شبیه حس دختری که

روی کاکتوس باله می رقصد

وجودم را فرا می گیرد

کاش نگاهت 

به بدخلقی گرمایِ اَمرداد نبود


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


گاه و بی گاه


دلم بهانه‌یِ نگاه هایِ یواشکی ات را می گیرد


همان نگاه هایی که تبدیل به بازیِ


گرگم به هوایِ من و چشمانت می شد


#کامران_نوربخش

www.k-nourbakhsh.ir


سرم را از "فرق" بر دیوار می گذارم


فرقم با دیگران را بر سرم می کوبند


یکی پولش را بر رخم کشید


بروم سرم را از "فقر" بر دیوار بکوبم



#کامران_نوربخش

wwwk-nourbakhsh.ir

کد qr برای چند شعر کوتاه
تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد